اول بع تو منتقل کردم تو اصرار هایت را شروع کردی طبق برنامه ها و صحبت های من شروع کردی با مادرت صحبت کردن گفتی ایشون من همراهی می کنند مراقب هستند مادرت خیلی تعجب کرده بود یه پریایی دیگه رو به روش می دید مخالفت ایشون از همون ابتدا بحث شروع شد به جای رسید که شماره من از تو خواستن به من تماس گرفتن و با جدیت تمام خواستن این فکر از سرم و حتی از سر تو دور کنم اما من اصرار کردم نمی تونستم تلاش نکنم چه کسی رو قرار بود ببینم کسی که همه من شده بود چطور التماس نکنم تلاش نکنم به ایشون گفتم یعنی شما حاظر هستید پریا تنها بره به یه شهر دیگه شهری که خیلی هم شهریت نداره قسمت دوم...
ما را در سایت قسمت دوم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 62
تاريخ: جمعه
3 اسفند
1397 ساعت: 0:59